۱۰ فروردین ۱۳۸۶

بار مضاعف زن بودن و كارگر بودن

روزنامه اعتماد ملي > شماره 77 18/2/85


صحبت از زنان كارگر كه مي شود خيلي ها مي گويند: كارگرها كه وضعشان از كارمندها هم بهتر است . تازه مگر كارگري زن و مرد دارد. اگر سخت است ، سختي و مشكلاتش هم براي مرد است و هم براي زن . واقعيت اما اينگونه نيست و اين را فقط وقتي مي شود فهميد كه پاي صحبت زنان كارگر بنشينيم .
آنهايي كه گمان مي كنند وضع كارگرها خيلي هم خوب است ، كارگر را در شاغلان در كارخانه هاي بزرگ خلاصه مي كنند و مي گويند: آنها كه هم رسمي هستند و هم از مزاياي جانبي استفاده مي كنند. اين در حالي است كه اوضاع زنان كارگر كمي متفاوت است .
بنابر آمار رسمي شاغلان در كارخانه هاي بزرگ فقط بخش كوچكي از زنان كارگر را تشكيل مي دهند، چرا كه اين كارخانه هابه خاطر تقبل نكردن تسهيلاتي مثل مهد كودك و مرخصي بارداري و زايمان ، كمتر زنان را استخدام مي كنند، به گونه اي كه بنا به گفته فعالان كارگري ، در سال هاي اخير تركيب اين كارخانه ها بيشتر مردانه شده است و حتي كارهاي ساده اي مثل مونتاژ كه تا پيش از اين كاملا بر عهده زنان بود نيز توسط مردان انجام مي شود.
آن دسته از زناني هم كه شانس استخدام در اين كارخانه ها را به دست مي آورند، علاوه بر سختي كار كارگري ، به خاطر زن بودنشان نيز متحمل برخي فشارها و تبعيضات مي شوند. اين فشارها اما، از جنسي نيست كه بشود به خبرنگاري كه براي بازديد به كارخانه رفته گفت . چون يك كلمه حرف زدن و شكايت مي تواند خطر اخراج را به دنبال داشته باشد.
اين تبعيضات را بايد از زبان كسي شنيد كه خودش هم دستي بر آتش دارد و در سالن هاي كارخانه زندگي كرده است . «مريم محسني » كه هم از فعالين كارگري است و هم در نشريه هاي مختلف در رابطه با مسائل كارگري مي نويسد، بخشي از اين تبعيضات جنسيتي را اينگونه بيان مي كند: «زنان كارگر به ندرت ارتقاي شغلي پيدا مي كنند و بيشترشان تا زمان بازنشستگي يك كارگر ساده باقي مي مانند. در حاليكه همكاران مردشان كه با آنها استخدام شده اند پس از مدتي با يك آموزش كوتاه مدت به بخش هاي تخصصي مي روند و گاها حقوقشان دو برابر مي شود.»
محسني مي گويد: «تبعيضاتي كه بار مضاعفي را بر دوش كارگران زن تحميل مي كند البته فقط محدود به اين موضوع نمي شود و زنان معمولا از مزايايي همچون حق جذب ، حق بهره وري ، سختي كار و پاداش كه به همكاران مردشان تعلق مي گيرد بي نصيبند و حتي كارگران ساده مرد هم در ازاي كار مساوي با كارگران زن ، حقوق بيشتري مي گيرند و توجيه اين نابرابري هم هميشه اين است كه آنها مردند و بايد يك خانواده را بچرخانند. علاوه بر آن زنان در شوراهاي كارگري و تعاوني هاي مصرف و مسكن هم كمتر از سوي هم صنفانشان پذيرفته مي شوند و بنا به يك قانون نانوشته در اين گونه جمع ها كمتر حقوق و منافعشان در نظر گرفته مي شود.»
اين البته شرح حال كارگران كارخانه هاي بزرگ است ، كه به خوشبخت ترين كارگرها معروفند و در كارگاه هاي كوچك ، كه عمدتا زير پوشش قانون كار نيستند، زنان وضعيت دشوارتري را تجربه مي كنند. در اين كارگاه ها كارفرماها تمايل بيشتري به استخدام زنان دارند و حتي آنها را به مردان ترجيح مي دهند. براي اينكه هم حقوقشان در اغلب موارد بين 30 تا 40 درصد از مردان كمتر است و هم اينكه كارفرما ملزم به پرداخت هزينه مهد كودك و دادن مرخصي زايمان نيست .
شرايط كار در اين كارگاه ها دشوارتر و ناامن تر است ، اما در شرايطي كه زنان به مرور از كارخانه هاي بزرگ حذف مي شوند چاره اي جز پناه آوردن به اين كارگاه ها را ندارند و از همين روست كه بيشتر شاغلين در كارگاه هاي كوچك را زنان تشكيل مي دهند.
آنها هم كه موفق به پيدا كردن كار در اين كارگاه ها نشوند، به شركت هاي پيمانكاري مي روند كه خدمات خانگي ارائه مي دهند. اين شركت ها كه هيچ قانوني بر آن نظارت نمي كند، تنها نيمي از مبلغي را كه براي يك روز كار نظافتي از صاحبخانه مي گيرند، به كارگر مي دهند و 50 درصد آن به جيب شركت مي رود.
زنان كارگري را كه براي اين شركت ها كار مي كنند، ساعت 5 و 6 صبح در صف اتوبوس هايي كه از وليعصر و راه آهن و افسريه به سمت شمال تهران مي آيند مي توان ديد. زناني با لباس هاي مندرس و چهره هاي تكيده كه آخر شب تن خسته شان را با 4،5 هزارتوماني كه به ازاي يك روز كار گرفته اند، به خانه مي برند و فردا: روز از نو و روزي از نو.
از سوي ديگر قوانيني همچون قراردادهاي موقت نيز بيشترين صدمه را به زنان كارگر مي زند. چرا كه استخدام كارگران زن به صورت رسمي تعهداتي همچون حق سنوات ، مرخصي دوران زايمان و ايجاد شيرخوارگاه و مهدكودك را بر عهده كارفرما مي گذارد وكارفرما براي شانه خالي كردن از اين مسووليت ها از استخدام زنان به صورت كارگر رسمي سر باز مي زند وترجيح مي دهد آنها را با قراردادهاي كوتاه مدت استخدام كرده و هيچ تعهدي در قبالشان نداشته باشد. حتي در برخي كارگاه هاي كوچك چنانچه زنان كارگاه مي گويند، علاوه بر اينكه زنان متاهل و بچه دار را استخدام نمي كنند، از زنان جوان هم تعهد گرفته مي شود كه در مدت زمان قرارداد حق ازدواج و بارداري ندارند.
با وجود همه اين مشكلاتي كه زنان كارگر دربدو استخدام و حين كار متحمل مي شوند، به طور معمول در اخراج ها و تعديل ها هم زنان در اولويت قرار دارند. وقتي چراي اين سوال را از يك زن كارگر كه بارها طعم اخراج و بيكاري را چشيده است ، مي پرسم ، مي گويد: «شايد يك دليلش اين باشد كه كارفرماها فهميده اند زنان كارگر معمولا يا از اخراج شدن شكايت نمي كنند و اگر هم شكايت كنند كمتر پيگير آن مي شوند. هركدام از ما بارها بيكار شده ايم ، اما كمتر توانسته ايم به حق و حقوق مان برسيم و هميشه حق مان پايمال شده . چون هم گرفتاري مان خيلي زياد است و درس و مشق بچه ومسووليت خانه وقتي براي دوندگي از اين اداره به آن اداره نمي گذارد و هم اينكه بر خلاف مردها، ما زن ها با هم اتحاد نداريم و وقتي كار دادگاه و شكايت طولاني شود از خيرش مي گذريم و مثل مردها نيستيم كه جمعي شكايت كنيم و اگر يكي وسط راه بريد بقيه كار را ادامه بدهند.»
و اينگونه است كه متشكل نبودن زنان كارگر، حضور كمرنگشان در شوراهاي كارگري ، قوانين عامي همچون قراردادهاي موقت و خارج شدن كارگاه هاي كوچك از زير شمول قانون كار و عرف و قانون نانوشته كارگاه ها و كارخانه ها به طور مستقيم و غير مستقيم بار مضاعفي را بر دوش زنان كارگر تحميل مي كند.

مسائل زنان در پيچ و خم سياست :نگاهي به گزارش تحقيق و تفحص از مركز امور مشاركت زنان

روزنامه اعتماد ملي > شماره 77 18/2/85

هنگامي كه نمايندگان مجلس هفتم در آذرماه سال 83 تحقيق و تفحص از مركز امور مشاركت زنان را تصويب كردند، كميسيون فرهنگي مجلس ؛ انطباق سياست ها و عملكردها با شرح وظايف ، كيفيت حضور در اجلاس بين المللي ، موضع گيري مركز در برابر اقدامات مغاير با شئونات اسلامي در سطح بين المللي ، بررسي اهداف كارگاه هاي آموزشي - مطالعاتي ، ميزان بودجه تخصيصي و نحوه خرج كردن ، نحوه طبقه بندي تشكل هاي غير دولتي ، اعتبار اختصاص يافته به اين تشكل ها و چگونگي نظارت مركز بر عملكردشان را به عنوان محورهاي اين گزارش اعلام كرد.
اما وقتي كه اين گزارش در صحن علني مجلس قرائت شد، وضعيت سازمان هاي غيردولتي زنان در صدر گزارش قرار گرفت و تا قبل از قرائت گزارش ، نيز تنها خبري كه از تحقيقات مفصل آنها به بيرون درز كرد، مربوط به سازمان هاي غيردولتي زنان بود و اعلام اينكه : «سازمان هاي غيردولتي زنان بخشي از بيت المال را در اثبات غير واقعي خشونت عليه زنان ايراني به هدر داده اند.»
تحقيق و تفحا البته قرار بود كه از مركز مشاركت امور زنان به عمل آيد نه از سازمان هاي غيردولتي زنان ، اما چنانچه در ابتداي گزارش قرائت شده در مجلس آمده است ، سازمان هاي غيردولتي آنقدر براي نمايندگان مجلس هفتم اهميت داشته كه يك سوم محورهاي گزارش را به خود اختصاص دهد و در اولويت بررسي قرار بگيرد.
«فاطمه آليا» كه رياست هيات تحقيق و تفحا از مركز امور مشاركت زنان را بر عهده داشت ، با تاكيد بر اينكه عده اي از سازمان هاي غيردولتي زنان با هزينه بخشي از بودجه هاي بيت المال بر اثبات خشونت عليه زنان در پژوهش هايشان همت داشته اند، قول داده بود: «هيات تحقيق و تفحا از مركز امور مشاركت زنان در گزارش خود سازمان هايي را كه عملكردي مثبت داشته اندبه مردم معرفي مي كند و در صدي كه نتيجه كارشان اسراف بيت المال و در جهت اهداف سازمان هاي غيردولتي نبوده هم معرفي شوند.»
آليا همچنين قبل از آنكه بررسي هاي هيات تحقيق و تفحا به نتيجه برسد تاكيد كرده بود: «آنچه مسلم است ، ماهيت و رويكرد آموزشي سازمان هاي غيردولتي زنان اكثرا در جهت تامين نيازهاي فرهنگي و بومي جامعه نبوده است .»
«منير آمدي قمي »، مدير مركز مطالعات و تحقيقات زنان اين پيشداوري نسبت به سازمان هاي غيردولتي را يكي از ضعف هاي گزارش مجلس مي داند و معتقد است :
«متاسفانه برخي از نماينده هاي مجلس يك توهمي درباره سازمان هاي غيردولتي دارند و فكر مي كنند اين ج پج ها از آن طرف آب حمايت مي شوند و به همين دليل است كه بخش مهمي از گزارش تحقيق و تفحا از مركز امور مشاركت زنان به بررسي وضعيت ج پج هايي كه با اين مركز ارتباط داشته اند اختصاص داده شده است .»
او نداشتن شناخت از ماهيت و كاركرد سازمان هاي غيردولتي را نيز در اين حساسيت ويژه به ج پج ها موثر مي داند و مي گويد: « سازمان هاي غيردولتي يك جريان تخصصي در حوزه مسائل اجتماعي هستند و وقتي اين سازمان ها مي خواهند براي حل اين مشكلات به دولت كمك كنند، بديهي است كه دولت هم بايد آنها را حمايت كند و اسم اين را نمي توان تخلف گذاشت .»
اين البته همه ماجرا نيست و بخشي از مواردي هم كه در زمينه سازمان هاي غيردولتي زنان مطرح شده ، شايد به اين دليل باشد كه تهيه كنندگان گزارش در جريان چگونگي ارتباط دولت و سازمان هاي غيردولتي قرار نداشته اند.
به عنوان مثال شكايت هيات تحقيق و تفحا از نظارت نداشتن مركز بر سازمان هاي غيردولتي زنان در حالي مطرح مي شود كه زهرا شجاعي ، رئيس مركز امور مشاركت زنان به هيات تحقيق و تفحا پاسخ داده : « مركز يك نهاد اجرايي محسوب نمي شود، بلكه يك نهاد ستادي و فاقد قدرت نظارت است و نمي تواند سازمانهاي غيردولتي مرتبط با مركز را كنترل كند.»
در رابطه با اعتراض به حمايت مركز از سازمان هاي غيردولتي كه توسط مديران مرد اداره مي شوند نيز در كتاب «مشاركت زنان و دولت هفتم » كه از سوي مركز مشاركت امور زنان منتشر شده و حاوي گزارش عملكرد، ماموريت ها و ساز وكارهاي اين مركز است ، مشخص شده كه علاوه بر سازمان هاي غيردولتي زنان كه مهمترين بخش اقدامات و حمايت هاي مركز متوجه آنان است ، سازمان هاي غيردولتي كه در حوزه هاي مرتبط با مسائل زنان نيز فعاليت مي كنند، از جمله مخاطبان مركز هستند.(1)
گذشته از اين منظور از سازمان غيردولتي زنان ، لزوما سازماني نيست كه همه اعضا و مديران آن زن باشند. مشاركت مردان و زنان براي زنان نيز از جمله انواع فعاليت هاي سازمان هاي غيردولتي است و براي نمونه مي توان از انجمن هستيا انديش ، موسسه تحقيقات ، بازتواني و بهبود زندگي زنان ، كانون فرهنگ و توسعه پايدار و.... به عنوان سازمان هايي كه زنان و مردان در كنار هم در حوزه زنان فعاليت مي كنند نام برد.
اين موضوع را در رابطه با بودجه اختصاص داده شده به طرح هاي سازمان هاي غيردولتي نيز مي توان مشاهده كرد.چنانكه هيات تحقيق و تفحا مجلس ، حكايت مالي از سازمان هاي غيردولتي را در زمره تخلفات مطرح كرده ، اما شجاعي در گفت و گو با خبرنگار اعتماد ملي ، كمك به سازمان هاي غيردولتي را در قالب بند دال برنامه سوم توسعه عنوان مي كند و و تصريح مي كند:«ما بر اساس رديف بودجه اي كه مجلس تصويب كرده از سازمان هاي غيردولتي حمايت مالي كرده ايم .»
اين حمايت ها آنگونه كه يكي از مسوولان مركز امور مشاركت زنان مي گويد بر اساس طرح هاي ارائه شده از سوي سازمان هاي غيردولتي و انطباق آن با اولويت هاي مركز به ج پج ها اختصاص مي يافته است و گزارش تفصيلي آن را كه شامل پروژه هاي مشترك و كمك هاي بلاعوض براي تجهيز و توسعه ج پج هاي زنان بوده ، نيز مي توان در شماره هاي مختلف مجله آوا مشاهده كرد.
اين در حالي است كه اعتراض نمايندگان مجلس به چرايي و چگونگي حمايت از سازمان هاي غيردولتي زنان فقط يك روي سكه است و بسياري از فعالان حوزه زنان با انتقاد به سياست هاي مركز امور مشاركت زنان ، معتقدند با توجه به توانايي ها و پتانسيل هاي ج پج هاي زنان ، اين مركز مي بايد دامنه همكاري خود با سازمان هاي غيردولتي را گسترش مي داد و پروژه هاي مشتركي كه تحت عنوان كمك مالي در گزارش قيد شده اند را به صورت فراگيرتري اجرا مي كرد.
منير آمدي قمي كه 20 سال است در حوزه زنان فعاليت مي كند، يكي از اين منتقدان است : «با وجود اينكه سازمان هاي غيردولتي مي توانند يك پروژه را با كيفيت بالاتر و هزينه كمتر اجرا كنند، اما بودجه اختصاص يافته به اين مشاركت آنقدر كم بود كه موسسه ما فقط دو پروژه مشترك با مركز امور مشاركت زنان داشت و بسياري از طرح هاي خوبي كه ارائه داده بوديم به تصويب نرسيد.»
علاوه بر اين با وجود آنكه حمايت از جريانات فمنيستي و تشكل هايي كه براي گسترش اهداف فمنيستي تلاش مي كنند يكي از تخلفات مركز عنوان شده ، بسياري از فعالان سازمان هاي غيردولتي همواره به نگاه گزينشي مركز اعتراض داشته اند و معتقد بودند مركز به عنوان يك نهاد دولتي در حوزه زنان موظف است از همه تشكل هايي كه به مسائل زنان مي پردازند و در چارچوب قانون فعاليت مي كنند حمايت كند.

نگاه سليقه اي در گزارش تحقيق و تفحص
از سازمان هاي غيردولتي كه بگذريم براساس گزارش اعضاي تحقيق و تفحا، سوء استفاده از مقام و موقعيت اداري و اعتباري دولتي ، عدم مصرف اعتبارات در محل خود و عدم رعايت اصول و سياستهاي جمهوري اسلامي ايران از اهم تخلفات مركز امور مشاركت زنان است .
مواردي هم كه به عنوان مصاديق تخلف بيان شده اند عبارت است از: «مورد توجه قرار گرفتن بهداشت باروري دربرنامه عمل جمهوري اسلامي در مورد زنان »، «محكوم كردن هرگونه خشونت عليه زنان را از هر شكل و نوعي به استناد هرگونه عرف و سنت »، «ضرورت وجود نگرش جنسيتي در مسائل مختلف ، از جمله برنامه چهارم توسعه »، برگزاري ميزگردي با عنوان «برابري جنسيتي و توانمندسازي زنان » و پيشنهاد اولويت هايي از جمله تقويت دسترسي دختران به آموزش متوسطه و ابتدايي ، تضمين بهداشت و حقوق جنسي و باروري .
شهيندخت مولاوردي ، مدير جمعيت حمايت از حقوق بشر زنان يكي از دلايل عنوان كردن اين موارد به عنوان مصداق بارز تخلف را، بيگانه بودن تدوين كنندگان گزارش با اين مفاهيم مي داند و مي گويد: «به نظر مي رسد در اين گزارش بين برابري جنسيتي و برابري جنسي تفاوتي قائل نشده اند و آموزش بهداشت باروري را مساوي با آموزش مسائل جنسي گرفته اند.»
اين مساله البته اولين بار نيست كه اتفاق مي افتد و هنگامي كه نمايندگان مجلس هفتم «برابري جنسيتي » مندرج در برنامه توسعه چهارم را به «عدالت جنسيتي » تغيير دادند، برخي نمايندگان گمان كرده بودند «برابري جنسيتي » همان « برابري جنسي » است و به اصل موضوع معترض بودند.
در محور پنجم اين گزارش كه شامل بررسي اهداف و محتواي كارگاه هاي آموزشي ، همايش ها و جشنواره ها است نيز ناآشنا بودن تدوين كنندگان گزارش با مشكلات موجود در حوزه زنان و راهكارهاي آنها به چشم مي خورد.به عنوان مثال در بخشي از اين گزارش آمده است : «از جمله دوره هاي آموزشي كه مركز متولي برگزاري آن بوده است ، دوره آموزشي «توانمندسازي زنان و بهداشت باروري » است در اين دوره آموزشي كتابي كه از انگليسي به فارسي ترجمه شده بود تدريس شد. در قسمتي از اين آموزش فقر علت اصلي فحشا معرفي شده است و حل مشكل فحشا را در گرو اشتغال زنان و رفع فقر آنان معرفي مي نمايد و از بحران معنويت و ارزشهاي فرهنگي غفلت مي شود.» در بخش ديگري از اين محور هم برگزاري دوره آموزشي «بهداشت باروري » با همكاري مركز و صندوق جمعيت ملل متحد، مورد اعتراض قرار گرفته است ، براي اينكه برگزار كنندگان اين دوره آموزشي : «دستور كار پكن و قاهره را در ارتباط با مسائل جنسي درايران به جريان انداختند و دراين زمينه با برگزاري دوره هاي متعدد و برگزاري پروژه هاي مشتركي با آژانس هاي بين المللي و با استفاده از اساتيد خارجي به زبان انگليسي جهت به جريان انداختن ملاحظات جنسيتي دربرنامه ري
زي هاي عمراني كوشش كردند.»
بگذريم از اينكه چنانكه شجاعي نيز تاكيد مي كند: «برخي موارد مطرح شده در گزارش همچون اجلاس منطقه اي «جنوب -جنوب »، سخنراني هاي اجلاس آسيا - پاسيفيك در تايلند، كتابچه «زنان و امور جنسي در كشورهاي مسلمان » و محتواي رشته مطالعات زنان و بحث هاي مطرح شده دراين رشته هيچ ارتباطي به مركز امور مشاركت زنان نداردو صرفا فعاليت هايي بوده كه همزمان با دوران فعاليت مركز در حوزه زنان به انجام رسيده است .»
شجاعي در رابطه با رشته مطالعات زنان ، كه بنا به اين گزارش : « مركز تلاقي انديشه هاي فمينيستي شده است .» مي گويد: « طرح درس ها رشته مطالعات زنان را هم مانند رشته هاي ديگر، شوراي عالي برنامه ريزي وزارت علوم طرح درس ها را تاييد مي كند و مركز فقط پيشنهاد دهنده تاسيس اين رشته بوده و از اين مساله حمايت كرده وگرنه از لحاظ قانوني هم مركز نمي توانسته در كار وزارتخانه ديگري دخالت كند.»

چاپ كتاب و برگزاري كارگاه آموزشي ، مصاديق تخلفات مالي
از جمله تخلفات مالي مركز كه بنا به اين گزارش در مغايرت صريح با مفاد قانوني است و درحكم تصرف غيرقانوني در وجوه و اموال دولتي محسوب مي شود، چاپ 86 عنوان كتاب از سوي مركز امور مشاركت زنان عنوان شده است .كتاب هايي كه بنا به گزارش هيات تحقيق و تفحا: «مطابقتي با اهداف و وظايف مركز نداشته است .» رئيس مركز امور مشاركت زنان اما در رابطه با انتشار اين كتاب ها چنين مي گويد: «مركز به موازات فعاليت هاي فرهنگي ، برنامه ريزي و توسعه اي سعي در مستند كردن و ثبت فعاليت هايش داشته و در همين راستا كتاب هايي را كه بتواند به توليد دانش در حوزه زنان و اصلاح بينش جامعه در اين حوزه كمك كند، منتشر مي كرد.»
گزارش عملكرد مركز امور مشاركت زنان ، دايره المعارف زن ايراني ، مجموعه قوانين و مقررات زنان به منظور تامين يك كتاب مرجع براي كمك به اصلاح قوانين موجود در حوزه زنان ، خطبه هاي حضرت زهرا، كتابشناسي جايگاه زن در انديشه حضرت امام ، معرفت شناسي حضرت زهرا، مجموعه مقالات ارائه شده در سمينارهاي مختلف مركز در رابطه با توسعه و مشاركت اجتماعي ، 2 جلد گزارش ملي وضعيت زنان در ايران براي ارائه به مجامع بين المللي ، مجموعه مقالات و سخنراني هايي كه از سوي مركز در سمينارها و مجامع مختلف ارائه مي شد و... از جمله كتاب هايي است كه در اين سال ها از سوي مركز امور مشاركت زنان منتشر شده است و به گفته شجاعي «ابزاري براي تحقق اهداف محول شده به مركز بوده است . چون به هر حال بينش جامعه را كه اينقدر مورد تاكيد تدوين كنندگان گزارش بوده بايد از طريق چاپ كتاب و برگزاري كارگاه اصلاح كرد نه با زور و اجبار و ما سعي داشتيم اين امر را از طريق انتشار كتاب هايي همچون مشاركت سياسي زنان در اسلام به انجام برسانيم .»
از سوي ديگر روند چاپ كتاب در دولت جديد نيز متوقف نشده و مصاحبه با اولين رئيس دولت اسلامي (حضرت علي (ع )) كه به مناسبت عيد غدير چاپ شد و اولين مصاحبه با زوج خوشبخت اسلامي (حضرت علي و حضرت زهرا) كه در روز خانواده توزيع شد، دو كتابي است كه از سوي مركز امور زنان و خانواده در دولت جديد چاپ شده است ، كه مي تواند تاييدي بر سليقه اي بودن اظهار نظر گزارش دهندگان باشد.
نمايندگان مجلس مصداق ديگر تصرف غيرقانوني در اموال دولتي را برگزاري كارگاه هاي آموزشي از سوي مركز اعلام كرده اند و اجراي دوره هاي آموزشي در دانشگاه ها و موسسات آموزشي را نيز به عنوان مواردي كه مركز امورمشاركت زنان بايد دردادگاه پاسخگوي آن باشد مطرح كرده اند.
مطرح كردن اين موارد به عنوان تخلفات مركز امور مشاركت زنان شايد بيشتر از آنكه به خاطر بار مالي باشد كه اين كتاب ها، كارگاه ها و دوره هاي آموزشي براي دولت داشته است ، به خاطر مخالفتي باشد كه تدوين كنندگان گزارش با محتواي اين فعاليت ها دارند. چنانكه «عماد افروغ »، رئيس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم كه طراحي سوالات گزارش تحقيق و تفحا را شخصا بر عهده داشته است مي گويد: « بالاخره ما حقوق زن و مسووليت هاي زن را در نظام انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي داريم دنبال مي كنيم ، قرار نيست با امكانات و فرصت هاي دولتي زمينه براي فمينيسم و ليبراليسم و امثال ذلك فراهم شود. اين نقض غرض است . اين كه خيلي راحت بيايند ميانبر بزنند و به نام جمهوري اسلامي ، سياست هاي مغاير با جمهوري اسلامي را پياده كنند، كجاي دنيا اين طوري است * اين اوج حماقت است . (2)
در هر حال فاطمه آليا، رئيس هيات تحقيق و تفحا از مركز مشاركت زنان نهاد رياست جمهوري در مجلس هفتم ، از ارجاع اين گزارش به قوه قضاييه خبر داده و بايد منتظر پاسخ مسوولان مركز امور مشاركت زنان در دادگاه باشيم .
نمايندگان مجلس هفتم ، البته هنوز اين گزارش را به مسوولان سابق مركز امور مشاركت زنان ارائه نداده اند، با اين وجود، زهرا شجاعي ، از طرح موضوع به صورت حقوقي استقبال كرده و گفت :
« اتفاقا خوب است كه كار به دادگاه بكشد تا ما هم بتوانيم جواب اين ادعاها را بدهيم . »
با همه اينها فارغ از اينكه چه كساني در دو طرف اين ماجرا قرار دارند، موضوعي كه در گزارش تحقيق و تفحا از مركز مشاركت امور زنان ، بايد مورد توجه قرار بگيرد، زير سوال بردن برخي از مسائل و مشكلات حوزه زنان و نگاه سليقه اي و غيركارشناسي به آسيب ها و نيازهاي اين حوزه است كه از قرار معلوم قرباني يك دعواي سياسي شده اند.
(1) مشاركت زنان و دولت هفتم ، پيوست پنجم ، صفحه 164
(2) ماهنامه فرهنگي - تحليلي سوره ؛ شماره 23

مد از کجا می آید؟

روزنامه اعتماد ملي > شماره 89 1/3/85

بچه كه بودم يكي از سوال هايم اين بود كه «مد از كجا مي آيد*». نمي فهميدم چه اتفاقي مي افتد كه يكدفعه همه مانتوها با هم ، بلند و كوتاه مي شوند يا فلان رنگ و فلان مدل ويترين همه مغازه ها را قرق مي كند و تازه اين كوتاه و بلند كردن ها و تنگ و گشاد شدن لباس ها چند ماه بيشتر دوام نمي آورد و مردم خيلي زود دنبال يك مدل ديگر مي روند.
حالا ما با تصويب طرح ساماندهي مد و لباس در مجلس هفتم ، مادرهايي كه بچه هايشان به همه چيز كار دارند مي توانند در جواب كنجكاوي فرزندشان بگويند: «كميته اي كه از طرف نماينده هاي مجلس تشكيل شده ، مدهاي لباس را به بازار مي فرستد.»
بچه هاي اين دوره زمانه اما، راحت قانع نمي شوند و حتما بعدش مي پرسند: «يعني همه مجبورند فقط همان لباس ها را بپوشند*»، «اصلا اعضاي اين كميته خوش سليقه هستند*»، «اگر كسي از اين لباس ها خوشش نيامد چي *»، «اين لباس ها قرار است لباس فرم مدرسه ها و اداره ها بشود*» و ده ها سوال ديگر...
اينها البته سوالات بزرگترها هم هست . اما آنها آنقدر درگير مشكلات زندگي هستند كه شايد فرصتي براي فكر كردن به اين چيزها نداشته باشند و فكر مي كنند: «خب حالا يك چيزي مي دهند بيرون اگر خوشمان آمد مي پوشيم و اگر هم خوشمان نيامد، نمي پوشيم شان .»
بچه ها اما همه چيز را جدي مي گيرند. همين ديروز دختر كوچولويي را ديدم كه عروسك هاي سارا و دارايش را كه لباس هاي ايراني تنشان بود، نگاه مي كرد و مي پرسيد يعني از اين به بعد بايد از اين لباس ها بپوشيم * من پاسخي براي سوالش نداشتم . چون هنوز نتوانسته ام از ميان حرف هاي نمايندگان مجلس و بقيه دست اندركاران پوشش و لباس بفهمم با تصويب اين طرح قرار است چه اتفاقي بيفتد و ما بايد چه لباس هايي بپوشيم *
عماد افروغ نماينده تهران و رئيس كميسيون فرهنگي مجلس كه طراح اصلي اين طرح است مي گويد: «به هيچ وجه درصدد اجباري كردن مد و لباس نيستيم و اصلا قرار نيست مجلس و يا حتي دولت طرح و مد لباس ارائه بدهند بلكه در اين طرح دولت ملزم شده است تا از طراحان بخش خصوصي كه به طراحي و توليد لباس ملي و ايراني مي پردازند، حمايت كند.» به گفته افروغ عرضه كننده مد بخش خصوصي خواهد بود و دولت فقط موازين را به صورت كلي تعيين كرده و نظارت و سياستگذاري مي كند.
در رابطه با اينكه اين «بخش خصوصي » شامل چه افرادي مي شود و چه ضابطه اي براي تعيين آنها مشخص شده تاكنون سخني گفته نشده است ، اما موازين كلي كه قرار است مدهاي لباس براساس آنها طراحي شود، آنگونه كه در طرح ساماندهي مد و لباس عنوان شده ، «الگوهاي ايراني - اسلامي » هستند.
«دولت آبادي » مخبر كميسيون فرهنگي مجلس اين الگوهاي ايراني - اسلامي را چنين تعريف مي كند:«آيه 31 سوره نور، معيار اسلامي بودن را مشخص كرده و گفته كه براساس اسلام چه مقدار را بايد پوشاند، شرايط لباس ايراني هم در جامعه مشخص است .» «لاله افتخاري » نيز در پاسخ به اين پرسش كه عباراتي مثل اسلامي بودن و ايراني بودن و در شان ما بودن عباراتي كلي هستند و كميته چه تفسيري از هركدام از اين عبارات دارد* مي گويد: «كميته براساس نظرات طراحان و كارشناسان اسلامي مي آيد اين خط قرمزها را مشخص مي كند. اين البته در مورد لباسي است كه در مجامع عمومي پوشيده مي شود. حالا هرجايي مي تواند مقررات خاص خودش را داشته باشد.آنچه در اسلام ممنوعيت دارد پوشيدن لباس شهرت است يا اينكه لباس باعث تفاخر باشد. ولي ممكن است محدوديت هايي در يك جاهايي لحاظ شود كه انشاا... با خواست ملت ما همسو و همگام هستند.» جمله آخر لاله افتخاري آنقدر با كلمات مختلف از زبان نمايندگان مجلس تكرار شده كه گويي اين طرح پس از يك نظرسنجي همگاني از مردم ايران در دستور كار مجلس قرار گرفته است .
افروغ اطمينان دارد: «اگر دختر و پسر ايراني به يك مغازه بروند كه در آنجا با تنوع مد و لباس مواجه باشند، طرح ايراني را انتخاب مي كنند.» محمدتقي رهبر معتقد است : «جايگزين كردن يك لباس مناسب ، خوب و شيك كه با عزت ما نيز سازگار باشد، هم خواسته ما و هم درخواست همه مردم است .» و عفت شريعتي ، رئيس فراكسيون زنان مجلس نيز گفته است : «من فكر مي كنم ما مشكلي در اين زمينه نخواهيم داشت و در آينده نزديك شاهد يك اصلاح قابل توجه فرهنگي در زمينه پوشش باشيم . چرا كه فراهم نبودن زمينه باعث وجود ناهنجاري در پوشش مردم شده است .»
اين اطمينان برخي نمايندگان مجلس نسبت به استقبال مردم از مدهاي ارائه شده از سوي كميته ساماندهي مد و لباس در حالي است كه تاكنون هيچ پاسخي به نگراني اسماعيل گرامي مقدم نماينده بجنورد و عضو فراكسيون اقليت مبني براينكه «اگر پارچه هاي زيادي وارد شد و لباس هاي ايراني توليد گرديد اما اين لباس ها در بازار به فروش نرسيد چه كسي زيان هاي وارده را جبران خواهد كرد*» داده نشده و اعتراض كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مبني براينكه الگوسازي و مدل سازي يك امر فرهنگي است و مجلس نمي تواند در مورد آن نظر دهد نيز در هياهوي تصويب طرح گم شده است .
بگذريم از اينكه با جمع شدن مانتوهاي كوتاه در گيرودار مبارزه با بدحجابي و عرضه مانتوهاي بلند در مغازه ها، كار و بار خياطان رونق گرفته و روزي نيست كه يك مانتو براي كوتاه كردن و تنگ كردن نداشته باشند.
اجباري يا اختياري *
بحث اجباري بودن يا نبودن پوشيدن لباس هاي مصوب كميته تعيين شده از سوي مجلس نيز يكي از مهمترين سوالات مطرح شده در رابطه با اين طرح است كه تاكنون پاسخ هاي مختلفي به آن داده شده است .
درحالي كه برخي از نمايندگان مجلس از نبود اجبار براي پوشيدن اين لباس ها خبر داده اند و «محمدرضا ميرتاج الديني »، نايب رئيس كميسيون فرهنگي به طور صريح گفته است : «پيروي از اين طرح اجباري وجود ندارد و مجلس نيز به دنبال اين نيست كه اين طرح را به صورت بخشنامه اي اجباري كند.» محمدتقي رهبر از اولويت اجراي اين طرح در دانشگاه ها، ادارات و مدارس عنوان كرده و گفته است : «مطمئنم با تصويب اين طرح و اجرايي شدن آن و نيز موضع گيري محكم نهادها و سازمان هاي مسوول تمام اين افراد مجبور به رعايت اصول مي شوند و فساد برچيده مي شود.» منظورش هم از «اين افراد» چنانكه گفته است : يك عده بي بندوبار و اراذل و اوباش است كه به خاطر بي تفاوتي و بي غيرتي مردهايشان با اين وضعيت به خيابان مي آيند.
اينگونه اظهارات فقط به نمايندگان مجلس محدود نمي شود و نهادهاي اجرايي نيز در هفته هاي گذشته كه تب برخورد با بدحجابي بالا گرفته بود، بارها اعلام كردند در انتظار طرح مجلس براي برخورد با بدحجابان هستند.
«عظيم حسيني »، مديركل مبارزه با مفاسد اجتماعي ناجا چند هفته قبل خواستار آن شد كه : «مجلس هرچه سريعتر طرح لباس ملي را تصويب كند.» و نيروي انتظامي نيز اعلام كرده بود منتظر تصويب طرح مجلس است تا الگويي براي تشخيص «حجاب مناسب » از «حجاب نامناسب » تعيين شود.
لباس ملي را كجا بپوشيم *
اين اظهارات در حالي عنوان مي شود كه مردم هنوز نمي دانند لباس هاي مصوب كميته ساماندهي مد براي چه موقعيت هايي طراحي خواهند شد*
«يدالله آزرمي »، معاون دفتر مطالعات فرهنگي مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي كه پيش نويس اين طرح را نوشته است ، در اين باره مي گويد: «اين طرح در حد تشريفات و مراسم رسمي داخل و خارج از كشور است ، مثلا وقتي رئيس جمهور يك كشور اروپايي به يك كشور آسيايي و يا آفريقايي سفر مي كند، درآن جا لباس ملي آن كشور را به تن مي كند.» «محمدتقي رهبر»، اعلام كرده است : «طرح لباس اسلامي در درجه اول قرار است در دانشگاه ها و ادارات و مدارس اجرا شود.»
لاله افتخاري ، عضو كميسيون فرهنگي مجلس هم با بيان اينكه پوشيدن اين لباس ها اجباري نيست ، به مجري اخبار سراسري شبكه دو سيما مي گويد: «اين كميته تنها در پي ارائه مدهايي كه در مجامع عمومي استفاده مي شود نيست و حتي لباس هايي براي مجامع مخصوص خانم ها و حتي آقايان و همچنين لباس هايي براي ادارات نيز طراحي مي كند.» و البته آنطور كه «فاطمه آليا» مي گويد در صورت موفقيت طرح ، براي لباس خانه هم طرح خواهند داد.
دغدغه نمايندگان مجلس براي طراحي لباس ايراني - اسلامي براي موقعيت هاي مختلف از آنجا سرچشمه مي گيرد كه به اعتقاد محمدتقي رهبر «لباس هايي كه در حال حاضر در فروشگاه ها وجود دارند هيچكدام در فرهنگ اسلامي و ايراني ما ريشه ندارند» و چنانكه افروغ مي گويد: «وقتي به يك خانم مي گويي محجبه باش و حجاب داشته باش ، او در جامعه الگو ندارد.» او همچنين اين طرح را در راستاي پاس داشتن حقوق شهروندي مردم مي داند و مي گويد: «حقوق شهروندي فقط حقوق اقتصادي ، سياسي و اجتماعي نيست بلكه تمام شهروندان از حقوق ديگري به نام حقوق فرهنگي نيز برخوردارند.»
لاله افتخاري نيز در پاسخ به اين سوال كه مجلس شوراي اسلامي چگونه به فكر ارائه طرح قانوني درباره مد و لباس افتاده ، مي گويد: «احساس ما اين بود كه جامعه كم كم از پوشش اصيل اسلامي و ايراني در حال فاصله گرفتن است . اين موضوع سبب سوءاستفاده بيگانگان مي شد و در چنين شرايطي بستر تهاجم فرهنگي و به بيراهه كشاندن ذائقه هاي اصيل ملي و اسلامي گسترده شده كه قطعا خود مردم هم از وضعيت موجود اظهار نارضايتي مي كردند. اين موضوع باعث شد كه كميسيون فرهنگي مجلس باتوجه به وظيفه اي كه در امر فرهنگي دارد، تهيه پيش نويس طرح سامان دهي مد و لباس را در دستور كار خود قرار دهد.»
او نبود امنيت فرهنگي را يكي ديگر از ضرورت هاي تصويب اين طرح مي داند و اضافه مي كند: «در بين جمعي از عزيزاني كه پشت در مجلس براي اعتراض به بدحجابي جمع شده بودند آقاياني هم بودند. جواناني كه مراجعه مي كردند و مي گفتند ما نياز داريم حمايت بيشتري در مورد امنيت فرهنگي ما در جامعه صورت بگيرد و اين توقع را از شما داريم . مي گفتند ممكن است ما شغل نداشته باشيم يا امكان ازدواج نداشته باشيم اما حداقل مي خواهيم وقتي در جامعه رفت و آمد مي كنيم از امنيت فرهنگي برخوردار باشيم .» اين سخنان درحالي از سوي قانونگذاران كشور بيان شده كه مفاهيمي همچون «حقوق شهروندي » و «امنيت فرهنگي » در فرهنگ عامه جامعه به گونه اي ديگر معنا مي شود و برخي از مردم اتفاقا اين طرح را محدود كننده حقوق شهروندي خود مي دانند.
اين اختلاف نظر البته در ميان طيف هاي مختلف نمايندگان مجلس و حتي دست اندركاران همسو با اكثريت اصولگراي مجلس نيز ديده مي شود. چنانكه اسماعيل گرامي مقدم ، تنها نماينده اي كه در مخالفت با اين طرح سخن گفت معتقد است : «فرهنگ با قانون تعريف نمي شود و مجموعه اي از آداب و رسوم ، رفتارهاي اجتماعي ، تمايل و خواست مردم است كه طي قرون مختلف اتفاق مي افتد.» و «منيره نوبخت »، رئيس شوراي فرهنگي اجتماعي زنان نيز با اشاره به اينكه در حال حاضر مباحث و موضوعات بسيار مهمتري از ساماندهي مد و لباس وجود دارد كه بايد در مجلس مطرح شود، اعتقاد دارند: «مد و لباس يك مساله فرهنگي و جزو هويت تاريخي و ملي ماست و موضوعي نيست كه نياز به طرح مستقل و قانون جداگانه اي داشته باشد.»
نمايندگاني كه اين طرح را به تصويب رسانده اند تاكنون به هيچ كدام از اين سوالات و دغدغه ها پاسخ ندادند و با تاكيد مدام براين كه اين طرح اجباري نيست و ما فقط مدهاي اسلامي - ايران را عرضه مي كنيم ، از پرداختن به آن روي سكه كه مبتني بر نظارت و سياستگذاري دولت در امر پوشش است و از خط قرمز و اعمال محدوديت در بازار پوشاك سخن مي گويد، خودداري مي كنند.


حالا زن ها هم فوتبال تماشا می کنند

روزنامه اعتماد ملي > شماره 109 28/3/85

در سريال هاي تلويزيوني مردها هميشه عاشق فوتبال هستند و زن ها نه كه از فوتبال خوششان نمي آيد، از اين همه فوتبال دوستي مردها لجشان هم مي گيرد و مدام سرشان غر مي زنند.
حالا هم كه جام جهاني فوتبال تم اصلي آگهي هاي بازرگاني شده ، زن ها يا همه تلاششان را مي كنند كه مثل آگهي تبليغ سن ايچ راحتي شوهر و برادر و پسرشان را موقع تماشاي فوتبال فراهم كنند و خودشان گوشه اي مي نشينند و بالاو پايين پريدن مردان خانواده را تماشا مي كنندو يا اينكه مثل زن تبليغات محصولات تبرك هيچ چيز از فوتبال نمي دانند و حتي وقتي هم براي تماشاي فوتبال پاي تلويزيون نشسته اند، قوانين بازي را از شوهرشان مي پرسند.
واقعيت اما اينگونه نيست .حالا فوتبال ديگر ، يك تفريح و ورزش مردانه به حساب نمي آيد و به قول برانكو ايوانكوويچ ، سرمربي تيم ملي ، زنان در ايران تشنه فوتبال هستند.
اين عشق فوتبال را نبايد فقط در ميان دخترهايي كه براي تماشاي فوتبال جلوي استاديوم آزادي مي روند و زنان فوتباليستي كه دريبل زدن روي زمين چمن را تمرين مي كنند جست وجو كرد، دختران دبيرستاني اين روزها بيشتر از واليبال و بسكتبال ، فوتبال بازي مي كنند، زمين هاي هندبال مدرسه را پاتوقي براي بازي گل كوچك كرده اند و زنگ هاي تفريح بحث بر سر نتيجه بازي هاي فوتبال ليگ هاي دنيا داغ داغ است . آنها لوئيس فيگو، كاسياس ، كريستينا رونالدو و روني را به خوبي پسران همسن و سالشان مي شناسند و به همان مهارت درباره تاكتيك هاي اريكسون و ماركوفان باستن مربي تيم هاي ملي انگليس و هلند اظهار نظر مي كنند.
به خانه هاي قوم و خويش هايتان هم كه سر بزنيد حتما مادران و حتي مادربزرگ هايي را مي بينيد كه پاي ثابت بازي هاي تيم ملي ايران هستند و مسابقه پرسپوليس - استقلال را هيچ وقت از دست نمي دهند. آنها شايد پا به پاي دخترها و پسرهايشان تا نيمه شب ليگ برتر انگليس و ايتاليا را دنبال نكنند، اما با فوتبال دوستي خود، كليشه مردانه بودن بازي فوتبال را شكسته اند.
اين فوتبال دوستي مختا به تماشاي فوتبال نيست و حضور زنان در تيم هاي فوتبال هم هر روز پررنگ تر مي شود.
اولين تيم فوتبال بانوان به وسيله باشگاه تاج يا همان استقلال شكل گرفت . منصور پورحيدري اولين سرمربي اولين تيم فوتبال بانوان كشورمان مي گويد: «سال ،1349 تيم تاج كه در مسابقات باشگاه هاي آسيا قهرمان شد علاقه مندان زيادي را به خود جلب كرد. پس از اين قهرماني بانوان زيادي به آنجا مراجعه كردند و خواستند تا تيم بانوان را تشكيل دهيم . اين موضوع مقدمه اي شد تا تيم بانوان تاج به سرپرستي من شكل بگيرد.» اين تيم به سرپرستي منصور پورحيدري و گودرز حبيبي كارش را آغاز كرد و با تيم هايي از آلمان و بلژيك مسابقه داد.
سرعت اين روند از آن به بعد كم و زياد شد، اما هيچگاه به مرحله توقف نرسيد. به گونه اي كه حالا 380 تيم فوتسال بانوان در كشور داريم كه به وزارت آموزش و پرورش ، وزارت علوم ، باشگاه ها و دستجات آزاد و ارگان ها مثل هلال احمر، شهرداري ، بسيج و... تعلق دارند و در دسته ها و رده هاي مختلف بازي مي كنند.
از آبان ماه سال 1384 نيز زنان ايراني از سالن هاي فوتسال بيرون آمدند و پا به زمين چمن گذاشتند و طي يك سال اخير در كشورمان 25 تيم فوتبال شكل گرفته كه 6 تيم در دسته يك و 6 تيم هم در دسته دو بازي مي كنند. 12 تيم باقي مانده نيز در دسته سوم قرار گرفته اند.از چند ماه پيش هم تيم ملي فوتبال بازي هاي بين المللي خود را شروع كرده و با شركت در تورنمنت و بازي هاي تداركاتي با جديت جلو مي روند.
اين عشق فوتبال البته فقط مختا زنان ايراني نيست و تعداد زنان فوتبال دوست به قدري زياد شده كه حالا تقريبا تمامي تيم هاي ليگ برتر كشورهايي همچون انگليس ، كلوپ هاي خاص هواداران زن تشكيل داده اند براساس آمار شمار تماشاگران زن پخش تلويزيوني مسابقات فوتبال هم به صورت باورنكردني افزايش يافته است .
به گفته سوزان گيدنز، محقق ارتباطات عمومي رشد محبوبيت فوتبال در ميان زنان در كشورهاي مختلف در دهه هاي 80 و 90ميلادي اتفاق افتاده است .
اين فوتبال دوستي زنان به گونه اي است كه : جرمي پل ، مدير گروه تحقيقاتي شبكه چهار تلويزيون انگلستان مي گويد:«بسياري از برنامه ريزان تلويزيوني براساس همان اعتقاد قبلي و تصورات خود معتقدند كه بايد براي ساخت برنامه هاي مورد علاقه زنان ، همزمان با برگزاري مسابقات جام جهاني ، اقدام كرد تا زناني كه مسابقات فوتبال تماشا نمي كنند به تماشاي اين برنامه ها بنشينند، اما مساله اين است كه حالا زن ها فوتبال تماشا مي كنند، حتي شايد بيشتر از مردها... تحقيقات ما نشان مي دهد در فصل جاري مسابقات ليگ برتر جزيره 36 درصد زنان انگليسي مسابقات ليگ برتر را از طريق تلويزيون دنبال مي كردند. (در مقايسه با 24 درصد در سال 2000) ضمن آن كه 45 درصد آن ها به صورت جسته و گريخته مسابقات را تماشا كرده اند. (در مقايسه با 2 درصد در سال 2000)»
اين آمار البته در رابطه با بازي هاي ليگ است و در بازي هاي ملي اين رقم بالاتر هم مي رود. براساس تحقيق محققان اسپورت ماركتينگ ، درحالي كه فقط 78 درصد مردان انگليسي ديدارهاي تيم ملي اين كشور در مسابقات جام جهاني 2002 را از طريق تلويزيون دنبال كرده اند اين آمار در مورد زنان به حدود 80 درصد مي رسد.
اين گرايش زنان به فوتبال يك پديده فراگير است و زنان ژاپني هم تماشاگران پرو پاقرص فوتبالند، علاوه بر اينكه آنها فقط به تماشاي تلويزيوني قناعت نمي كنند و پاي ثابت ورزشگاه ها هم هستند. به گونه اي كه از اين كشور به عنوان تنها كشوري در جهان كه ممكن است در يك بازي شمار تماشاگران زن حاضر در استاديوم بيشتر از شمار مردان باشد، نام مي برند.
در كشورهاي پرتغال ، سوئد و كرواسي هم در 10 سال اخير تعداد تماشاگران زن حاضر در ورزشگاه ها و تعداد بينندگان زن در پخش مسابقات فوتبال رشد چشم گيري داشته است . روزنامه آپولا چاپ پرتغال در جريان برگزاري مسابقات فوتبال جام ملت هاي اروپا در اين كشور در سال 2004 در گزارشي با عنوان واقعيتي به نام حضور زنان ، به نقش مهم زنان در تشويق تيم ملي پرتغال پرداخت و مدعي شد تصور يك قرني جامعه فوتبال اين كشور كه طرفداران فوتبال در اين كشور صرفا مردان هستند در اين رقابت ها شكسته شده است .
فوتبال مثل هميشه همه مرزهاي فقير و غني و توسعه يافته و نيافته را در هم ريخته است . اين را از گفته هاي سعيد علي حسيني يكي از بازيكنان فوتبال افغان مي توان فهميد كه از تب فوتبال در بين دختران افغان مي گويد و البته مشكلات و موانع بسياري كه در مقابل آنها وجود دارد. مشكلات و موانع فراوان در مقابل يك عشق بزرگ ، اما زنان افغان كه به راحتي از علاقه شان نمي گذرند و به قول حميرا دختر جواني كه هم عاشق تماشاي فوتبال تيم هاي بزرگ است و هم خودش در زمين هاي خاكي كابل توپ مي زند، «مشكلات مانع از فوتبال آنها نخواهد شد. اين بازي براي همه است . مرد و زن . براي همه ، حتي دختران افغان .»
عشق فوتبال حتي در ميان زنان عربي كه حق راي ندارند نيز نفوذ كرده .زنان بحريني حالا فقط به تماشاي فوتبال قناعت نمي كنند و پس از تجربه خوب برگزاري مسابقات فوتبال دختران در مدارس به فكر برگزاري مسابقات ملي فوتبال زنان هستند.
شيخ فواز محمد الخليفه رئيس سازمان جوانان و ورزش بحرين معتقد است : «فوتبال بانوان يك خبر داغ و جديد است .» و با همين اعتقاد است كه در حال برنامه ريزي ليگ فوتبال براي دختران عرب هستند. حركتي كه با شعار «ما نمي خواهيم ارتباطمان را با دنياي پيرامونمان قطع كنيم . » آغاز شده بيشتر از آنكه نشانه انديشه سياستگذاران ورزشي بحرين باشد نماد تغيير نگرش در نظام كشورداري اين سرزمين است .
به گزارش نشريه فيفا حركتي كه در بحرين آغاز شده ممكن است به كشورهاي ديگر مثل امارات و قطر سرايت كند و شايد تا چند وقت ديگر وقتي از دختران اين كشورها هم بپرسند كه چرا عاشق فوتبال - اين بازي غيرمتداول براي زنان - هستند، آنها هم مثل مارياناي بحريني با لبخند و اعتماد به نفس جواب بدهند: «چرا كه نه * شك ندارم كه به زودي تيم ها و باشگاه هاي مخصوص دختران و بانوان تشكيل مي شود. »
شايد بتوان گفت فوتبال براي زن ها فقط يك ورزش نيست و به قول براندي چاستين ، ستاره آمريكايي فوتبال زنان :«اهميت آن نه فقط به خاطر تاثير آن بر آينده اين ورزش ، بلكه به خاطر تاثير آن بر آينده اين جنسيت است . چون فوتبال يك جنبه ورزشي دارد و يك جنبه اجتماعي . شركت در تيم و گروه به انسان مهارت هاي رهبري و احترام به نفس مي دهد و همچنين اين احساس را كه هر چيزي با تلاش زياد به دست مي آيد.»
اين احساس مثبت فقط مختا به بازيكنان فوتبال نيست و حتي تماشاي آن هم خيلي اوقات مي تواند روحيه تلاش و تغيير را به آدم ها بدهد.چنانكه لوري فير ، يكي از هم تيمي هاي چاستين در جام جهاني 99 مي گويد: «وقتي ما مسابقه مي داديم اغلب زن ها تحت تاثير قرار گرفتند. به ياد دارم كه زني برايمان نامه اي نوشت و گفت كه از كار و زندگي اش ناراضي بود و تماشاي جام جهاني به او شجاعت داد تا كار خود را ترك و زندگي خود را تغيير دهد .»
بيشتر زنان البته با اين آگاهي و براي بالا بردن اعتماد به نفس و روحيه جمعي به سراغ فوتبال نرفته اند. براي آنها كليشه مردانه بودن و زنانه بودن خيلي چيزها ، از جمله فوتبال ، شكسته شده است و نمي خواهند خودشان را از لذت و هيجان منحصر به فرد فوتبال محروم كنند.

اعتياد زنان، آسيبي كه جدي گرفته نمي شود

اعتماد ملی- شماره 130 22/4/85

به اوين كه رفته بودم، رئيس زندان مي گفت بيشتر زناني كه اينجا هستند، جرمشان مواد مخدر است. اكثرا اعتياد و برخي هم خريد و فروش.
سخنان محمود سالاركيا، معاون دادستان در امور زندان ها هم آمار رئيس زندان اوين را تاييد مي كند: <در حال حاضر حدود 50 درصد زندانيان زن در رابطه با مواد مخدر و اعتياد هستند كه اين آمار در چند سال اخير براي زنان بي سابقه بوده است.>
با اين وجود در آمارهاي رسمي و برنامه هاي پيشگيري و درمان اعتياد، زنان چندان به حساب نمي آيند و اعتياد همچنان جرم / بيماري مردانه پنداشته مي شود، به گونه اي كه تا چندي پيش هيچ گونه خدمات اختصاصي براي اعتياد زنان وجود نداشت و حتي برخي از مراكز، خدماتشان را فقط به مردان ارائه مي دادند.
در مطالعات مربوط به اعتياد نيز اوضاع چندان بهتر نيست و آنگونه كه دكتر <آفرين رحيمي موقر> در مقدمه پژوهش خود مي نويسد: < در اكثريت قريب به اتفاق مقالات چاپ شده در مجلات علمي داخلي و خارجي و اسناد و گزارش هاي چاپ شده در زمينه اعتياد، زنان تنها گروه كوچكي از گروه مطالعه را تشكيل مي دهند و نتايج به تفكيك جنسيت ارائه نشده است. از سوي ديگر كليه اسناد به دست آمده در خصوص بررسي مصرف مواد و اعتياد زنان، مربوط به آخرين سال هاي قبل از انقلاب وپس از سال 1378 است و هيچ گونه سندي دال بر انجام مطالعه اي در 20 سال اول انقلاب وجود ندارد.>11(
اولين دليل اين بي توجهي به اعتياد زنان شايد بالا بودن آمار اعتياد در مردان باشد و اينكه سوءمصرف مواد مخدر همچنان در مردان شايع تر از زنان است، اما هنگامي كه غلبه مردان در مصرف مواد از 90 درصد در بعضي جوامع سنتي آسيايي، در كشورهاي تازه استقلال يافته به 80 درصد مي رسد، در برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين تا 70 درصد پايين مي آيد و در برخي از كشورهاي توسعه يافته مانند انگلستان و آلمان 60 درصد گزارش مي شود، به نظر مي رسد بايد توجه بيشتري به شاخص هاي جنسيتي در زمينه اعتياد داشت.
در ايران نيز با وجود اينكه بنابر آمار رسمي شيوع اعتياد زنان ايراني، نسبت به اكثر كشورهاي جهان كمتر است، اما شواهد نشان مي دهند آمار اعتياد زنان ايراني نسبت به كشورهايي همچون پاكستان و عمان كه مسلمان بوده و ساختار خانواده در آنها تقريبا مشابه ايران است، بالاتر است و بنابر پژوهش هاي انجام شده در اين زمينه وضعيت اعتياد زنان ايراني رو به وخامت مي رود.
اين در حالي است كه اعتياد زنان در جامعه ما نابهنجارتر از مردان تلقي مي شود و زنان معمولا از مراجعه به مراكز درماني معتادان كه بيشتر مراجعه كنندگان آن را مردها تشكيل مي دهند، خودداري مي كنند و بنا بر جديدترين گزارش هاي منتشر شده از سوي دفتر پيشگيري و درمان اعتياد سازمان بهزيستي، آمار دقيقي از ميزان جمعيت زنان معتاد در كشور در دسترس نيست.22(
چنان كه روشنك وامقي، مشاور امور بانوان ستاد مبارزه با مواد مخدر جمعيت زنان معتاد را بر اساس آمار مراجعان به مراكز درماني بهزيستي، چهار درصد اعلام مي كند.
دكتر هومان نارنجي ها، معاون مركز تحقيقات اعتياد دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي با استناد به تحقيقي با عنوان <روش ارزيابي سريع وضعيت مواد اعتيادآور در ايران> كه با همت مركز تحقيقات اعتياد دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي انجام شده مي گويد 6/9 درصد معتادان كشور را زنان تشكيل مي دهند و بيژن نصيرمنش، دبير كل كاهش خسارات اعتياد معتقد است: <به ازاي هر يكصد مرد معتاد، 70 زن معتاد نيز وجود دارد كه اكثر آنها تحت فشار همسرانشان معتاد شده اند. يعني اگر حدود دو ميليون مرد معتاد در كشور وجود داشته باشد، حدود يك ميليون و 400 هزار نفر نيز معتاد زن در كشور وجود دارد.>
با اين وجود اما، معدود پژوهش هاي انجام شده در اين زمينه، تفاوت هاي جنسيتي در مراحل مختلف اعتياد را به روشني نشان مي دهند.
براساس پژوهشي كه در سه گروه معتادان زنداني ، معتادان خياباني ومعتادان مراجعه كننده به واحدهاي خود معرف صورت گرفته نزديك به نيمي از معتادان زن 55/49( نخستين بارپيشنهاد سوءمصرف مواد را از سوي اعضاي خانواده و بستگان دريافت كرده اند.
توزيع فراواني پاسخگويان معتاد زن براساس اولين موقعيت سوءمصرف مواد، نيز حاكي از اين است كه بيش از نيمي از معتادان زن 66/52 درصد( نخستين بار در منزل اقدام به سوءمصرف مخدر كرده اند.
بر اساس اين پژوهش دردهاي جسماني، كسب لذت، كنجكاوي، كمبود روابط عاطفي، شكست عشقي و مشكلات رواني از جمله عوامل فردي شروع سوءمصرف در بين زنان بوده و سپس عوامل خانوادگي نظير تنش ها، مشكلات خانوادگي، عدم كنترل و نظارت اعضاي خانواده بر رفتارهاي خود با 7/25 و مسائل اجتماعي نظير در دسترس بودن مواد و فشار دوستان در رتبه بعدي شروع سوءمصرف مواد مخدر زنان نقش داشته اند.
در حالي كه مردان بيشتر تحت تاثير عوامل اجتماعي به مواد مخدر روي مي آورند و در نتيجه مي توان گفت شدت آسيب پذيري زنان در محيط هاي خانوادگي در قبال اعتياد به مواد مخدر بيش از مردان است.
علاوه بر چگونگي اعتياد، نحوه گذر از مراحل مختلف اعتياد نيز در زنان متفاوت است، چنان كه به گفته دكتر سپيده سيگاري، كارشناس دفتر اعتياد سازمان بهزيستي اولين تجربه مصرف مواد تا شروع تزريق در مردان معتاد، 8 سال به طول مي انجامد در حاليكه اين روند براي زنان حدود دو سال است.
دكتر سيگاري با تاكيد بر اينكه معمولا شيوه مصرف مواد مخدر اعتياد، شدت و عمق آن و رفتارهاي توام با مصرف مواد در ميان زنان معتاد با مردان متفاوت است، مي گويد: <معمولا در زنان روند مصرف مواد مخدر از اولين تجربه مصرف تا تزريق مواد سير سريعتري نسبت به مردان طي مي كند به طوري كه اعتياد زنان را شش سال زودتر از مردان از پاي درمي آورد.>
تفاوت ديگر هم البته در نوع برخورد جامعه است، چرا كه: <هر معضل و پديده اي كه براي افراد عادي جامعه با انگ و برچسب همراه باشد، در مورد زنان آن جامعه چند برابر بيشتر بروز خواهد كرد و متاسفانه در خصوص اعتياد زنان نيز برخي ملاحظات و اخلاق گرايي در جامعه موجب ايجاد كوه يخ عميقي شده و به همين دليل آمار دقيقي از تعداد زنان و دختران معتاد در دست نيست.>
از همين رو با وجود اينكه آمار وزارت بهداشت نسبت زنان معتاد به مردان را در كشور يك به 8 اعلام مي كند، دكتر سيگاري معتقد است: <بسياري از زنان معتاد به دليل همان مساله برچسب زني اعتياد خود را پنهان كرده و به مصرف مخفيانه مواد مي پردازند و احتمال مي رود كه تعدادشان بيشتر از اينها باشد.>
اين تفاوت ها در شيوه هاي درمان نيـز خود را نشان مي دهند، به گونه اي كه به اذعان كارشناسان مراكز درماني تجربه نشان داده است: زنان تمام مراحل سم زدايي، شركت در جلسات مشاوره و درمان را بهتر پيگيري كرده و عود و بازگشت مجدد آنها به سمت مصرف مواد از مردان كمتر است و در صورتي كه مورد حمايت اجتماعي خانواده و اطرافيان قرار بگيرند، به شيوه هاي درمان بسيار خوب پاسخ مي دهند، به طوريكه بر اساس آمار ارائه شده از سوي مراكز ترك اعتياد ميزان موفقيت در مرحله سم زدايي در مردان 68 درصد است، در حاليكه زنان در مرحله سم زدايي با حدود 90 درصد موفقيت رو به رو هستند.
بنا به گزارشي كه معاونت پيشگيري سازمان بهزيستي كشور و برنامه كنترل مواد مخدر سازمان ملل در سال 1379 ارائه كرد ه اند نيز زنان بيشتر از طريق اعضاي خانواده به خصوص همسرانشان به اعتياد كشانده مي شوند، همچنين مطالعات انجام شده در اين زمينه اعلام مي كنند كه مصرف مواد در زنان به خصوص مواد تزريقي، با آسيب هاي ديگر اجتماعي مانند فرار از منزل و روسپيگري همراه است و از اين رو است كه زنان نيازمند اقدامات درمان و بازتواني اختصاصي هستند كه شرايط خاص آنها را در مراحل مختلف اعتياد و درمان در نظر بگيرد.
زنان معتاد آسيب پذيرترند
از سـوي ديگر بايد توجه داشت كه بنا بر پژوهش هاي انجام شده زنان و دختران در مصرف مواد مخدر آسيب پذيرتر از مردان و پسرانند.
نتايج يك پژوهش كه توسط مركز ملي اعتياد و سوءمصرف مواد مخدر وابسته به دانشگاه كلمبياي آمريكا و بين زنان 8 تا 22 ساله آمريكايي انجام شده حاكي از آن است كه علل مصرف مواد مخدر توسط دختران و زنان جوان با علل مصرف اين مواد توسط پسران و مردان جوان متفاوت است.
طبق اين پژوهش دختران و زنان جوان در برابر سوءمصرف يا اعتياد به مواد مخدر آسيب پذيرتر از پسران و مردان جوان هستند و سريع تر تحت تاثير مواد مخدر قرار گرفته و زودتر از پسران از عواقب مصرف مواد مخدر آسيب مي بينند.
طبق يافته هاي اين تحقيق كه در سال 2004 ميلادي انجام شده نرخ مصرف مزمن )مادام العمر( مواد مخدر در زنان پايين تر از مردان است، اما اين در حالي است كه طي سال 2000، 30درصد از كل موارد ملي پذيرش در مراكز درمان اعتياد را زنان تشكيل داده اند.
اين البته همه ماجرا نيست و به اعتقاد <سهيلا صادقي فسائي> كه تحقيق مفصلي درباره زنان درگير با مواد مخدر انجام داده است، جامعه هم استفاده از مواد مخدر توسط زنان را به عنوان يك انحراف مضاعف در نظر مي گيرد. انحراف اجتماعي از رفتارهاي هنجار و نقش هايي كه از زن به عنوان زن انتظار مي رود.
صادقي با اشاره به اينكه مروري بر تحقيقات اخير نشان مي دهد كه همواره نقش ها و توقعاتي كه نسبت به زنان وجود دارد، به توضيحاتي كه درباره درگيري زنان در مواد مخدر وجود دارد، شكل بخشيده است، مي گويد: <زنان معتاد اغلب به عنوان خاطيان از نقش هاي اجتماعي و افرادي كه نقش هاي مادري و نظارتي خود را فراموش كرده اند نگاه مي شوند و همين مساله آنها را بيشتر از مردان به انزواي اجتماعي مي كشاند و با خوردن برچسب <منحرف> عواقب اجتماعي و قانوني حادتري را پيش رويشان قرار مي دهد و در حقيقت با ناديده انگاشتن فاكتورهاي اجتماعي- فرهنگي و زمينه اي بر روي نقش زنان و پروسه هاي خرده فرهنگي تاكيد مي كنند.33(
مركزي براي بازدرماني زنان معتاد وجود ندارد
بـا در نظـر داشتن همين تفاوت ها است كه دست اندركاران دستگاه هاي دولتي نيز عاقبت به فكر ارائه خدمات ويژه به معتادان زنان افتادند و از راه اندازي اولين مركز DIC يا درمان گذري براي زنان معتاد تزريقي خبر دادند.
اين در حالي است كه به گفته مدير كل درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر هم اكنون 24 مركز درمان گذري ) (DIC در كشور فعال است و حدود سه هزار نفر از معتادان تزريقي كه همگي مرد هستند سالانه با مراجعه به اين مراكز سرنگ يك بار مصرف رايگان دريافت مي كنند، اما زنان معتاد در صورت نياز به خدمات بهداشتي فقط مي توانند به كلينيك هاي مثلثي زير نظر وزارت بهداشت مراجعه كنند و مراكزي به عنوان درمان گذري براي آنان وجود ندارد.
طرح آمارهاي اعتياد حساس به جنسيت، ايجاد پناهگاه هاي ويژه درمانهاي اقامتي زنان معتاد، كاهش موانع مالي درمان اعتياد زنان، تعريف روش هاي مراقبت از فرزندان زنان معتاد، و آموزش سواد به زنان معتاد نيز از ديگر برنامه هايي است كه قرار است در سال جاري به عنوان اولين قدم در راه درمان اعتياد زنان، در دستور كار دستگاه هاي ذي ربط قرار بگيرد.
<روشنك وامقي> مشاورامور بانوان ستاد مبارزه با مواد مخدر كه به تازگي در اين ستاد تاسيس شده است، با اذعان به اينكه بحث اعتياد زنان از بعد پيشگيري و درمان بسيار مغفول مانده است، تاكيد مي كند: <مراجع خارجي نيز در خصوص اعتياد زنان و مردان تفاوتهايي قـائـل بـوده و معتقدند توجه به اين تفاوتها در برنامه ريزي ها سبب دستيابي به درمان و پيشگيري موفق تر مي شود.>
او با اعلام اينكه مطالعات خارجي حاكي از حداقل يك بار تحت خشونت فيزيكي يا جنسي بودن 90 تا 100 درصد زنان معتاد است، اين گروه را از نظر اقدامات پيشگيرانه حائز اهميت مي داند و مي گويد: < بعلاوه زنان به دليل انگ اجتماعي ناشي از اعتياد خود، سخت تر متقاضي درمان خودمعرف هستند.>
وامقي مانع ديگر درمان اعتياد زنان را كم بودن حمايت همسر و خانواده از زنان معتاد مي داند، چرا كه: <مرد معتاد معمولا حمايت زن خود را سالهاي درمان دارد؛ اما زنان معتاد از همان ابتداي درمان از حمايت كمتري برخوردارند. بعلاوه زنان معتاد در عين حال مادر نيز هستند و به علت مشكلات ناشي از مراقبت از فرزندان با موانع بسياري براي درمـان هاي اقامتي روبرو هستند و وضعيت اقتصادي پايين زنان نيز خود، مانعي ديگر بر سر راه درمان آنهاست.>
اعتياد؛ محور خشونت هاي خانگي
هيولاي اعتياد فقط دامنگير زناني كه به مصرف مــواد مـخــدر روي آورده انــد نمي شود و اثرات منفي آن در زندگي زناني كه با مرد معتاد زندگي مـي كننـد نيز به روشني قابل مشاهده است.
در سال هاي اخير اعتياد مردان يـكــي از عـمــده تــريــن دلايـل درخواست طلاق از سوي زنان بوده است و آمار خشونت عليه زنان نيز در خانواده هاي آلوده به اعتياد بيشتر است.
شـايـع تـرين شكل خشونت خـانگـي در ايـن خـانـواده هـا، بهره كشي از زنان و دختربچه ها در قاچاق و رد و بدل كردن مواد مخدر است و در اغلب اوقات معتادان و توزيع كنندگان مواد مخدر با توسل به ضرب و شتم يا بـه كارگيري تهديد و آزارهاي رواني از زنان و دخترانشان براي انتقال موارد مخدر استفاده مي كنند.
زن جواني كه در راهروي دادگاه خانواده براي دادخواست طلاق آمده، مي گويد: <شوهرم معتاد است و براي گرفتن مواد من را به در خانه توزيع كننده ها مي فرستد. اگر هم نروم يا آنقدر كتك مي خورم تا وادار به اطاعت شوم و يا بايد شاهد روانه شدن دختر 12 ساله ام به در خانه كساني باشم كه به هيچ كس رحم نمي كنند.>
مسوولان مراكز مداخله در بحران هاي اجتماعي هم پرونده هاي متعددي از دختراني كه براي فرار از تبعات اعتياد پدر و برادرشان فرار كرده اند، دارند. نرگس 19 ساله كه بارها اقدام به فرار از منزل كرده، مي گويد از دست آزارهاي برادر معتادش كه سرپرستي او را بر عهده دارد، فراري شده است. برادري كه در ابتدا حق الزحمه قاليبافي هاي دخترك را دود هوا مي كرد و بعد كه مصرفش بالا رفت و پول قالي ها ديگر كفاف نمي داد تن دخترك را مي فروخت و خرج اعتيادش را درمي آورد.
دختر بچه هايي كه در مراكز بهزيستي نگهداري مي شوند و از سوي پدران معتادشان آلوده مواد مخدر شـده اند، زناني كه مورد ضرب و شتم شوهران معتادشان قرار گرفته و خانواده هايي كه به خاطر اين بلاي خانمانسوز، همه هست و نيست شان را از دست داده اند نيز از ديگر آسيب هاي اعتياد براي زنان است كه به ندرت مورد توجه جدي قرار گرفته مي شود.
از اين رو به نظر مي رسد با توجه به گسترش روز افزون اعتياد در بين زنان و آسيب هاي ناشي از اعتياد مردان بر روي همسران و دخترانشان، در نظر گرفتن حساسيت هاي جنسيتي در مطالعات و اقدامات مربوط به مبارزه با اعتياد از جمله ضرورت هايي است كه غفلت از آن مي تواند تبعات جبران ناپذيري را به دنبال داشته باشد.
منابع:
11) (فصلنامه رفاه اجتماعي- شماره 12- شيوع و الگوهاي مصرف مواد و اعتياد زنان در ايران(
22) (روزنامهِ اعتماد پنجشنبه يكم تير ماه 1385 (
33)( زنان و مواد مخدر در ايران، سهيلا صادقي فسايي، جنس دوم، شماره يك(


گفت وگو با نسرين ستوده، وكيل دادگستريتضييع حق زنان براي حضانت؛مرثيه اي فراتر از دلتنگي

اعتماد ملی-شماره 138 1/5/85
مادري فقط به دنيا آوردن كودك و بزرگ كردن او نيست. مادري هم تكليف است و هم حق. حق مادري آنگونه كه <نسرين ستوده> وكيلي كه سال ها در زمينه حقوق كودكان فعاليت كرده است، مي گويد: <حقوق زن و مرد در قبال فرزند شان مساوي نيست>، گفت وگويي را كه با ستوده درباره حقوق مادر و وضعيت او در قبال ولايت و حضانت فرزندانش داشته ايم، بخوانيد.

خانم ستوده، حقوق يك زن به عنوان مادر، تا چه حد در قانون ما به رسميت شناخته شده است و آيا زن و مرد به ميزان برابر نسبت به كودكشان محق هستند؟

قاعدتا وقتي كودكي به پدر و مادر منتسب مي شود و درپيدايش كودك، پدر و مادر هردو نقش دارند، قانون بايد به تساوي حقوق و تكاليفي را به آنها تحميل كند.اما وقتي قانون را مطالعه كنيم مي بينيم كه حقوق زن و مرد در قبال فرزند شان مساوي نيست. اين موضوع نيز از ديد كلي قانونگذار ما ناشي مي شود كه مي گويد رياست خانواده از خصايص شوهر است. بديهي است وقتي قانونگذار چنين نگاهي به نقش مرد در خانواده دارد كه گويي اساسا رئيس به دنيا آمده، تمامي تعاملات درون خانواده از جمله حق و حقوق نسبت به فرزندان مشترك را نيز تابعي از حاكميت و مالكيت مرد قلمداد مي كند.

در چه مواردي اين نابرابري بين حقوق پدر ومادر وجود دارد؟
قانونگذار در ماده 1180 به بعد قانون مدني مي گويد ولايت پدر و جد پدري بر فرزند قهري است. يعني اگر پدر با همسر خودش در مورد ولايت فرزند مشتركشان به توافق هم رسيدند آن توافقات بي اعتبار است و پدر نمي تواند ولايت خودش را به مادر منتقل كند.

ولايت بر كودك چه مواردي را شامل مي شود و اصولا چه تفاوتي با حضانت دارد؟
حضانت فقط به نگهداري كودك و مواظبت از او اطلاق مي شود به اصطلاح اينكه غذايش را بدهند و مراقب باشند كه بلايي سرش نيايد، اما ولايت مفهوم جداگانه اي دارد و به معناي اداره امور كودك است.يعني اگر كودك داراي اموالي است كه نياز به اداره دارد. فقط پدر مي تواند درباره آن اموال تصميم بگيرد كه آيا آنها را بفروشد، منتقل كند و يا تبديل كند.

اجازه خروج از كشور و عمل جراحي پزشكي هم جزو اختيارات ولي كودك هستند؟
بله و اگر مادري حضانتي فرزندش را هم بر عهده داشته باشد براي اين امور بايد از پدر كسب اجازه كند.

در صورتيكه پدر فوت كند اين ولايت به مادر مي رسد؟
نخير. به جد پدري مي رسد.يعني پدربزرگ پدري بچه كه آن هم قهري است و نمي تواند به مادر منتقل شود. در مواردي هم كه پدر و جد پدري هر دو فوت كرده باشند، تصميم براي تعيين ولي كودك با دادگاه است و باز هم دادگاه نمي گويد كه در صورت فوت پدر و جد پدري، ولايت با مادر است، بلكه مي گويد دادگاه بايد تصميم بگيرد.

و معمولا دادگاه در اين شرايط ولايت را به مادران مي دهد؟
در بسياري از موارد مي دهند.

وقتي دادگاه اين ولايت را به مادر نمي دهد، سرپرستي اموال كودك و مسائل ديگري كه در ارتباط با ولايت هستند، چطور اداره مي شوند؟
اداره سرپرستي بايد براي اداره اموال كودك فكري بكند و اگر هم ولايت كودك را به مادر ندهد و به دلايلي بگويد كه مادر صلاحيت ندارد، به شخص ديگري مثلا عمو يا دايي بچه اين ولايت را مي دهد.اما به هرحال تصميم در اين مورد به عهده دادگاه است و مادر هيچ نقشي در آن ندارد.

من در گفت وگو با مادراني كه ولايت بچه هايشان را بر عهده دارند، شنيده ام با وجود اينكه آنها رسما ولي فرزندانشان هستند اما اداره سرپرستي هم بر اعمال اين مادرها و به خصوص عملكردشان در قبال اموال و دارايي هاي فرزندانشان نظارت مي كند، آيا واقعا همينطور است؟
بله،بر اساس قانون هنگامي كه مادر در نبود پدر و جد پدري ولايت فرزندانش را بر عهده دارد، همراه با اعمال ولايت مادر اداره سرپرستي هم نظارتش را دارد.

وقتي پدر يا جد پدري ولايت كودك را بر عهده داشته باشند چطور؟ آن وقت هم اداره سرپرستي بر اعمال ولي در قبال كودك نظارت مي كند؟
هنگامي كه اداره و سرپرستي امور بچه با پدر است. اداره سرپرستي نظارت ندارد. و فقط در مواردي كه كسي برود و گزارش بدهد كه پدر، اموال بچه را از بين مي برد و حيف و ميل مي كند، آنها وارد عمل مي شوند. ولي وقتي اين ولايت با مادر است، مادر هر عملي كه بخواهد انجام بدهد بايد به اداره امور سرپرستي گزارش بدهد و در حقيقت حتي اگر مادري بتواند ولي فرزندش باشد بازهم با ولايت پدر يك تفاوت درجه اي دارد و به همان اندازه و با همان حقوق نيست.

حتي اگر پدري صلاحيت حضانت فرزندش را نداشته باشد و دادگاه حضانت را به مادر بدهد، باز هم اين ولايت وجود دارد؟ و مادر براي اداره امور مالي و حتي سلامت فرزندش از پدر اجازه بگيرد؟
بله حتي اگر پدر صلاحيت حضانت فرزندش را نداشته باشد،ولايت او همچنان وجود دارد و براي اينكه سلب صلاحيت از ولايت بشود بايد يك اقدام جداگانه كرد.يعني سلب صلاحيت براي حضانت الزاما به مفهوم سلب ولايت نيست.

سلب ولايت چطور انجام مي شود؟
شما مي توانيد برويد دادگاه و اعلام كنيد كه پدر در اداره اموال كودك خيانت كرده و چيزي از آن باقي نگذاشته است با اثبات مواردي از اين دست شايد بتوان از پدر براي ولايت سلب صلاحيت كرد.

احتمال اينكه دادگاه به اين سلب ولايت از پدر راي بدهد چقدر است؟
من تاكنون با چنين موردي برخورد نكرده ام كه ولايت از پدري سلب شود و اساسا دادگاه ها در قبال اين ادعا ها مقاومت مي كنند.

به غير از ولايت در چه موارد ديگري اين نابرابري بين پدر و مادر در حقوقي كه نسبت به فرزندانشان دارند ديده مي شود؟
يك بحث ديگر هم بحث حضانت است. در مورد حضانت طبق قانون ايران اصل بر اين است كه حضانت از بدو تولد تا 7 سالگي بر عهده مادر است. از 7 سالگي تا سن بلوغ كه در دخترها 9 سال و در پسرها 15 سال است، حضانت با پدر است و از سن بلوغ به بعد تصميم گيري در مورد اين كه با چه كسي زندگي كنند با خود بچه است. اما در نظر داشته باشيد مواردي هست كه مي تواند موجب سلب صلاحيت مادر در مدت حضانت شان شود. مثلا قانون ما مي گويد ازدواج مجدد مادر در دوره اي كه كودك تحت حضانت او است، باعث سلب حضانتش مي شود و مشخص هم نيست كه چرا يك عمل كاملا شرعي مادر موجب از بين رفتن حق مدني اش مي شود. در حالي كه اين قاعده در مورد پدر صادق نيست و ازدواج مجدد پدر در زمانيكه حضانت بچه با او است موجب سلب حضانت فرزندش نمي شود.
از سوي ديگر در نظر داشته باشيد قانون فرهنگ را مي سازد و به همين ترتيب اين قانون يك خطوط نانوشته اي را به دنبال دارد. براي همين است كه اگر مردي برود در دادگاه و ثابت كند همسر سابقش داراي رابطه نامشروع است از آن خانم فورا براي حضانت بچه اش سلب صلاحيت مي شود اما اگر يك زني برود و رابطه نامشروع مرد را در دادگاه ثابت كند، قاضي به همين راحتي از آن پدر سلب صلاحيت حضانت نمي كند. همچنان كه ازدواجشان هم اين تفاوت را با هم داشت.

زني كه شوهرش فوت كرده و حضانت و ولايت بچه اش را بر عهده دارد، وضعيتش به چه ترتيبي است و آيا در صورت ازدواج مجدد تغيير در صلاحيتش براي حضانت و ولايت ايجاد مي شود؟
قانونگذار ما به ويژه بعد از انقلاب متوجه شد اين اختياراتي كه به صوت يك جانبه به مردها داده، در بعضي زمينه ها بحران اجتماعي درست كرده در اينگونه موارد قانونگذار بدون اينكه نگاهش نسبت به مردسالاري و تعامل جنسيتي نسبت به مساله تغيير كرده باشد، سعي كرد بحران را در همان نقطه حل كند. قضيه از اين قراربود كه بعد از جنگ، خانواده هايي كه پدرشان در جنگ شهيد شده بود، دچار بحران شدند. طبق قانون، حضانت كودكان بعد از فوت پدر به جد پدري مي رسيد و براي همين مادرها از اين بابت دچار مشكل شده بودند. به همين خاطر قانونگذار در سال 1364 قانوني تصويب كرد و گفت پدراني كه فوت مي كنند يا شهيد مي شوند حضانت فرزندانشان به عهده مادر گذاشته مي شود و قدم مثبت هم اين بود كه ازدواج مجدد مادر مانع از حضانت فرزندانشان نمي شود. يعني قانونگذار بدون اينكه در اين قضيه نگرش مردسالارانه را حل كند، ترجيح داد بحران بوجود آمده در جامعه را حل كند. در صورتيكه وقتي بين پدر و مادر طلاق صورت مي گيرد قانونگذار موضع گيري كرده و گفته ازدواج مجدد مادر باعث سلب صلاحيت او براي حضانت بچه هايش مي شود. يعني در جائيكه اختلاف بين زن ومرد ايجاد مي شود قانونگذار موضع خودش را به صورت روشن اعلام مي كند.

در رابطه با توافق زن و مرد درباره حضانت بچه ها اوضاع به چه منوال است، اگر زن و شوهري هنگام جدايي توافق كنند كه حضانت بچه ها به عهده مادر باشد، آيا مرد مي تواند زير اين توافق بزند و هر وقت كه بخواهد حضانت را از مادر بگيرد؟
معمولا يك چنين توافقاتي در قبال يك امتيازاتي به انجام مي رسد. مثلا زن ومرد به طلاق توافق مي كنند و زن مي گويد من مهريه ام را مي بخشم اما حضانت بچه را كه الان به تو مي رسد به من واگذار كن؛ مرد هم قبول مي كند. البته مرد مي تواند هر وقت كه خواست از حق حضانتي كه به زن داده برگردد و بچه ها را از مادرشان جدا كند، اما زن هم مي تواند از حق مهريه اش استفاده كند و آن را به اجرا بگذارد.

مگر زن مهريه اش را نبخشيده است؟آيا مي تواند مهريه بخشيده شده را دوباره مطالبه كند؟
خب مرد هم حضانت را بخشيده است و چون زن مهريه را در قبال حضانت فرزند بخشيده است، حالا كه مرد حضانت را مي خواهد زن هم مي تواند مهريه اش را بخواهد.

پس مرد نمي تواند هر وقت كه خواست حضانت را از زن پس بگيرد؟
اگر به اين صورت شرط و توافق كرده باشند؛ نخير نمي تواند.

در شروط ضمن عقد چطور؟ من ديده ام كه برخي افراد حضانت را هم جزو شروط ضمن عقد مي گذارند اما برخي از وكلا مي گويند كه اين شرط ضمانت اجرايي ندارد.
كاملا همين طور است.شرط ضمن عقد براي حضانت فرزندان مشترك هيچ ضمانت اجرايي ندارد و اين توافق قابل برگشت است.

يعني حتي اگر ثبت رسمي هم كرده باشند باز آن توافق ارزشي ندارد؟
نخير. مگر اينكه در قبال مهريه باشد و زن در صورت از دست دادن حضانت بتواند از مهريه اش به عنوان يك امتياز استفاده كند.

به غير از مهريه ضمانت ديگري هم براي حضانت وجود دارد؟
كلا حضانتي كه زن يا مرد به هم واگذار كنند، قابل برگشت است.اما يك جايي آمده حضانت را در قبال مهريه قرار داده، خب مي تواند در صورتي كه مرد خواست حضانت را خودش بگيرد او هم مهريه اش را طلب كند. اما يك وقت است كه مهريه را درقبال چيزي قرار نداده آن وقت مرد مي تواند از حق حضانتي كه به زن داده برگردد و بگويد اشتباه كردم ومي خواهم حضانت فرزندانم را خودم بر عهده داشته باشم.

به غير ازاين گونه مسائل قانوني كه نابرابري بين حقوق پدر و مادر را دامن مي زند، آيا در اجراي قانون هم زنان با چنين مشكلاتي دست به گريبان هستند؟

بله، يك جاي ديگر هم كه تفاوت اين مفاهيم را درك مي كنيم،زماني است كه بچه ادعا كند از سوي پدر مورد سوء استفاده قرار گرفته است. ما براي اثبات اين موضوع با مشكلات عديده قانوني و اجتماعي مواجه هستيم. قانون ما از يك طرف اين جرم را آنقدر سنگين طرح كرده كه ارتكاب آن را مستوجب اعدام مي داند واز سوي ديگر اثبات آن را آنقدر سخت كرده كه تقريبا محال است. چرا كه يا بايد چهار مرد عادل شهادت بدهند كه اين عمل را ديده اند و يا چهار بار مرتكب در دادگاه اقرار به ارتكاب عمل كند و يا قاضي به علم خودش قضاوت كند. طبيعي است كه دو راه اول منتفي است و بنابراين مي ماند علم قاضي. در پرونده هاي متعددي كه ما در دادگاه هاي مختلف براي ادعاي كودك مبني بر سوءاستفاده از او توسط پدر داشتيم، اين درخواست را مي كرديم كه براي صحت و سقم اظهارات كودك، او به پزشك قانوني ارجاع شود. اما دادگاه اين تقاضاي ما را نمي پذيرفت و مثلا در يكي از پرونده ها قاضي چون اين احتمال را مي داد كه ممكن است پزشك قانوني اين مساله را تاييد كند، بدون ارجاع كودك به پزشك قانوني چنين راي داد كه علي رغم اينكه ادعاي مادر كودك و وكيلش مردود است؛ اما چون كودك در مواجهه با پدر دچار اضطراب مي شود بنابراين ساعت ملاقات كودك به دو ساعت در هفته تقليل داده مي شود.يعني قاضي با اين حكمش كاري كرد كه ما هرگز نتوانيم صلاحيت آن پدر را براي حضانت و ولايت سلب كنيم. اينجا است كه جنسيت رئيس دادگاه كه قضاوت را بر عهده دارد،به كمك متخلفان مي آيد.
در اينگونه موارد است كه مي بينيد تضييع حق زنان براي حضانت از بچه هايشان به مرثيه اي فراتر از دلتنگي يك مادر براي كودكانش بدل مي شود و گاه در شكل يك فاجعه اجتماعي بروز پيدا مي كند.

با توجه به فعاليت هايي كه شما در زمينه حقوق كودكان داريد، آيا آمار سوءاستفاده پدران از كودكانشان بالا رفته است؟
من آمار قبلي ندارم كه الان بتوانم به شما بگويم آمارش بالا رفته يا نه؟ اما شما احتمالا آن گزارش را ديديد كه به نقل از يكي از مسوولان بهزيستي گفته شده بود پنج هزار و دويست مورد تجاوز خانگي در ايران گزارش شده است.البته تعداد مراجعاتي كه در اين مورد بوده هم در اين سال ها خيلي زياد شده است.اما با استناد به اين مراجعات هم نمي توان گفت كه آمار تجاوزات خانگي بالا رفته، چون در سال هاي اخير انعكاس اين موضوعات زياد شده كه به تبع آن يك هوشياري اجتماعي ايجاد مي شود و هر كس فكر مي كند پس من هم مي توانم بروم و اين مشكلم را مطرح كنم.

كنوانسيون حقوق كودك كه دولت ايران هم به آن ملحق شده است در مورد حضانت و سرپرستي كودكان چه مي گويد و قوانين داخلي ما چقدر با مفاد كنوانسيون همخواني دارد؟
هيچ جنبه اي از حقوق بشر حضانت را بر اساس سن كودك، آنگونه كه در قانون ما است و مي گويد به محض رسيدن به اين سن برو با پدر و به محض رسيدن به اين سن مال مادري؛ قرار نداده است. كودك حق دارد با طرح دلائلي كه به نظرش مي رسد انتخاب كند كه مي خواهد با پدر زندگي كند يا با مادر و اين مساله اي است كه در قانون ما اصلا به آن توجه نشده است.

يعني قانون ما با كنوانسيون حقوق كودك در تضاد است؟
نمي شود گفت كاملا در تضاد است، چون به هر حال دختران از 9 سالگي مي توانند تصميم بگيرند با چه كسي زندگي كنند، اما پسرها از اين بابت وضعيت تاسف بارتري دارند چون آنها ديرتر به سن بلوغ مي رسند. بنابراين قانونگذار با يك حالت سياه و سفيدي با قضيه برخورد كرده، اين در حالي است كه حضانت بچه، در همه جاي دنيا با در نظر گرفتن مصالح كودك تعيين مي شود و دادگاه تشخيص مي دهد و با خود بچه مشورت مي كند كه متاسفانه اين مساله در ايران رعايت نمي شود.

در قانون حمايت از خانواده اي كه سال 53 تصويب شده بود، وضعيت حضانت به چه ترتيب بود؟
در آن قانون تصميم گيري به عهده دادگاه بود و معمولا دادگاه از كودك مي پرسيد كه مي خواهد با كدام يك از والدين زندگي كند و اين موضوع در تصميم گيري دادگاه لحاظ مي شد.

يك سوال ديگر هم درباره ماده 1173 قانون مدني است كه مي گويد اگر به خاطر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي پدر يا مادري كه طفل تحت حضانت او است؛ سلامت جسماني يا تربيت اخلاقي كودك به خطر بيفتد دادگاه مي تواند در رابطه با تغيير وضعيت حضانت او تصميم بگيرد و مواردي را هم به عنوان مصاديق اين مساله مشخص كرده است،سوال من اين است كه وقتي حضانت با پدر باشد و مادر ثابت كند كه پدر صلاحيت نگهداري فرزند مشتركشان را ندارد، به طور معمول دادگاه ها چقدر براي دادن حضانت به مادر همكاري مي كنند ؟
در محاكم قضايي ما قاضي از اختيارات فوق العاده اي برخوردار است و همه اينهايي كه شما گفتيد كاملا به نظر قاضي بستگي دارد. عاملي كه معمولا در دادگاه ها به سلب حضانت پدر منجر مي شود، اعتياد است، اما ضمنا موردي هم بوده كه پدر معتاد كارتن خواب بوده و مادر اين تمكن مالي را داشته كه بچه را پيش خودش بياورد ، ولي از پدر سلب صلاحيت نشده است.اما مثلا قاضي ديگري كه از فكر بازتري برخوردار است ممكن است به چيزهاي كمتر، مثل تنبيه خشن كه آثارش روي بدن بچه مانده و چند بار تكرار شده، از پدر سلب صلاحيت كند، در صورتيكه قاضي ديگر حتي اعتياد را براي سلب حضانت كافي ندانسته و ما حتي موردي داشته ايم كه قاضي گفته خانم برود تلاشش را براي ترك اعتياد آقا بكند و اگر موفق نشد بعد از شش ماه دوباره بيايد و دادخواست بدهد.
يعني اينكه زن يا مردي كه به دادگاه مراجعه مي كنند كاملا با يك وضعيت يا شانس و يا اقبال مواجه هستند ومن به عنوان وكيل به هيچوجه نمي توانم به موكلم بگويم كه چه پيش بيني از نتيجه دادگاه دارم. چون پرونده هاي مشابه نتايج متفاوتي داشته اند و به دليل اختيارات وسيع قاضي مساله گاهي كاملا سليقه اي مي شود.

مشروطه ، فرصتي براي سواد آموزي زنان

اعتماد ملی-شماره 156 23/5/85

حالا درس خواندن زن ها آنقدر طبيعي و معمول شده كه بيش از 60 درصد پذيرفته شدگان دانشگاه ها، دختران هستند و درصد باسوادي زنان و مردان تقربيا با هم برابري مي كند.


اين پيشرفت اما به همين راحتي ها به دست نيامده است. صد سال پيش، در دوران مشروطه، مادربزرگ هاي ما با مايه گذاشتن از جان و مال و آبرويشان توانستند اولين مدارس دخترانه را تاسيس كنند و مردان -حتي مردان آزادي خواهي كه مشروطه را به ثمر رسانده بودند- را قانع كنند كه زن هم بايد درس بخواند و سواد ياد بگيرد.


وقتي طوبي رشديه در سال 1325 ه.ق مدرسه دخترانه <پرورش> را در خانه مسكوني خودش راه اندازي كرد، مدرسه 17 نفره اش سه روز بيشتر دوام نياورد و در روز چهارم فراشان دولتي تابلوي مدرسه را پايين كشيدند.


<بي بي خانم استرآبادي> هم كه در سال 1907 م. اولين مدرسه دخترانه را با نام <دوشيزگان> تاسيس كرد، از آزار و اذيت مخالفان در امان نبود و مخالفان آموزش زنان، آنقدر باشيوه هاي مختلف به آزار و اذيت معلمان و دانش آموزان مدرسه پرداختند و آنها را در خيابان مورد فحاشي و ضرب و شتم قرار دادند كه مقامات وقت به بي بي خانم گفتند مدرسه را ببندد تا موجب آشوب در كشور نشود و بازگشايي مجدد آن را هم موكول به اين كردند كه از دختران بالاي 11 سال ثبت نام نشود. اولين زنان معلم ايراني مجبور بودند از يك سو با دولت و مردم كوچه خيابان كه فكر مي كردند <اگر زنان با سواد شوند، نامه هاي عاشقانه مي نويسند.> مبارزه كنند و از سوي ديگر در خانه هاي خود، مردانشان را متقاعد به ضرورت سوادآموزي زنان كنند.


برخي مقامات سنتي نيز با واكنش هايي همچون: <مدارس دخترانه مخالف شرع اسلامي است.> و <واي به حال مملكتي كه در آن مدرسه دخترانه تاسيس شود.> و هم رديف قرار دادن اين مدارس با <اشاعه فاحشه خانه ها و اباحه مسكرات> مردم را بر ضد راه اندازي مدارس دخترانه تحريك مي كردند و تا آنجا پيش رفتند كه مي خواستند نخستين مدرسه دخترانه را ويران كنند.


اين البته تمام ماجرا نبود و زنان فعال آن دوره كه عزم خود را براي راه اندازي و گسترش مدارس دخترانه جزم كرده بودند، مجبور بودند در جبهه اي ديگر با مردان مشروطه خواهي كه دوشادوش زنان حركتشان را به ثمر رسانده بودند نيز كلنجار بروند.


گروهي از مشروطه خواهان همچون سنت گرايان به طور كلي با تاسيس مدارس دخترانه مخالف بودند و گروهي ديگر با اين ديدگاه كه مردان براي مصاحبت و همفكري نياز به زنان باسواد دارند، از سواد آموزي زنان حمايت مي كردند، اما اعتقاد داشتند كه زنان فقط بايد مسائلي درباره <تربيت اطفال و خانه داري و حفظ مراتب ناموس و شرف> را آموزش ببينند و < در امور خاصه رجال ازقبيل امور پليتيكي و امور سياسي فعلا مداخله ايشان اقتضا ندارد.> و تنها گروه محدودي از مشروطه خواهان به ويژه سوسيال دموكراتها بودند كه محدوديتي براي آموزش دختران قائل نبودند و از آن حمايت مي كردند. با اين وجود حتي مردان موافق سوادآموزي زنان نيز در بسياري مواقع از ترس تبديل شدن مخالفت با دبستان، به يك بحران سياسي در برابر مخالفان مدارس دخترانه سكوت مي كردند و به عنوان نمونه وقتي بي بي خانم براي بازگشايي مجدد مدرسه اش از آنها كمك خواست، گفتند: <صلاح در اين است كه مدرسه تعطيل شود.>


زنان حامي سواد آموزي دختران اما در برابر همه اين مخالفت ها و سكوت ها ايستادند و با انتشار مقاله در روزنامه ها، مشروطه خواهان را وادار به حمايت از راه اندازي و توسعه مدارس دخترانه كردند.


جماعتي از نسوان هم در مقاله اي كه در روزنامه مساوات به چاپ رسيد، نوشتند: < اي برادراني كه خون خود را ريخته تحصيل مشروطه نموده ايد!! آخر ما جماعت اناثيه مظلوم ايران مگر از نوع شما نبوده و در حقوق نوعيه با شما شريك و سهيم نيستيم؟ از شما انصاف مي خواهيم تا كي بايد ما از فرمان طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه خارج باشيم...>


زنان به انتشار مقاله در روزنامه ها اكتفا نكردند و ارائه تقاضاي مكتوب زني از فعالان سياسي كه چهار سال پيش از توشيح فرمان مشروطيت توسط مظفر الدين شاه، خواستار حمايت رسمي مجلس از آموزش زنان و مشاركت اجتماعي ايشان شده بود، از ديگر فعاليت هايي است كه در راستاي تلاش براي سواد آموزي زنان از آن ياد شده است. در اين نامه از دولت درخواست شده بود مدارس دختران را نيز مانند پسران مورد حمايت قرار بدهد و متذكر شده بود، ايران از آن رو در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي عقب مانده است كه زنانش از تعليم و تربيت باز مانده اند.


پاسخ مجلس به اين نامه اما، چنين بود: <گرچه تغييراتي در كشور در شرف وقوع است، اما با اين همه، ضرورت دارد كه پايگاه سنتي زن و مرد همچنان بي هيچ تغييري حفظ شود.> سال 1286، يك سال پس از مشروطه، هم زنان تهراني در يك گردهمايي بزرگ قطعنامه اي را در دو بند تصويب كردند. بند اول خواستار تاسيس مدارس دخترانه بود و بند دوم با تاكيد بر حذف جهيزيه سنگين دختران، پيشنهاد مي كرد بهتر است پولي كه صرف جهيزيه مي شد، در راه آموزش دختران هزينه شود.


در ميان البته نبايد حمايت برخي مردان آزادانديش را ناديده گرفت كه با حمايت هاي خود از اين حركت، اتهامات و تبليغاتي را كه عليه مدارس دخترانه به عمل مي آمد خنثي كردند. به عنوان مثال در همان دوراني كه برخي به خاطر تعصبات مذهبي مدارس دخترانه را خانه كفر مي ناميدند، <آقا شيخ محمد حسين يزدي> از مجتهدان طراز اول آن دوره براي رفع هر گونه اشتباه در مورد تحصيل دختران همسر خود را تشويق كرد تا مدرسه دخترانه اي را در تهران تاسيس كند. مدرسه اي كه در سال 1328 ه.ق از سوي <صفيه يزدي> تاسيس شد و <ع